فاطیما کوچولو

1

لحظه سال تحویل

فاطیما خانوم تا لحظه نو شدن سال که بیدار بود بعد تحویل سال تا فهمید که میخوایم بخوابیم سریع دفتر نقاشی آورد می خوام نقاشی بکشم بازم داستان سر خوابوندن این شییییییطون      
19 فروردين 1394

چاقو صورتی خون صورتی

فاطیما تو خونه عزیزش با چاقو  دسته قرمز زده دستش و زخمی کرده ، اونوقت به جای گریه می گه حتما چاقوی صورتی رو بهم بدین می خام دستمو ببرم ببینم خون صورتی میاد یا نه البته یه ساعتی داستان داشتیم      
16 فروردين 1394

پشت درای بسته

چند روز قبل از عید بابایی فاطیما مشغول رنگ زدن دروازه بود. برای همین رفتیم تو حیاط ناهار خوردیم.ولی فاطیما رفت تو خونه که کارتون ببینه. پشت سرش هم در و قفل کرد.هر چی التماسش کردیم باز نکرد.اخرش بابایی مجبور شد یکی از پایه های دزدگیر پنجره رو بشکنه!!!!!!      
16 فروردين 1394